هارون وهومن ( گروهى از پژوهشگران )
328
سفرنامه هاى خطى فارسى ( فارسى )
بنشين بر لب جوى و گذر عمر ببين * كاين اشارت ز جهان گذاران ما را بس و انّا لفى الدّنيا كركب سفينة * تظنّ و قوفا و الزّمان بنا يجرى گر ترك وجود غم فزاينده كنى * گر آرزوى حيات پاينده كنى آيندهء عمر خواهى از رفته فزون * در رفته چه كردى ، كه در آينده كنى ؟ تتمّه . توسّل مرد و زن عرب عجب ، و تكلّم و مناجات آنها در روضات مطهره ديدنى و خيلى مؤثر بود . و همچنين تهاجم اعراب و عشاير مختلف و ورود آنها به عتبات عاليات با كمال خلوص و اقبال ، با عيال و اطفال [ و ] پاى پياده ، نوحهكنان و افتان و خيزان ، با اختلاف الحان مخصوصا در دل اثرها داشت . خداوند به همهء شيعگان و مواليان ، مشاهدهء آن حالتها را نصيب كند ، اگرچه به زبان خاص ايشان چندان بلد نبوديم ، ولى « 1 » كموبيش آنچه فهميديم اين بود كه بعض طوايف و قبايل به جمعيت تمام حوصهكنان [ و ] سينهزنان اين نوحه را مىسرودند : « يا بن الزهرا حافى حافى و جرابى على اجتافى » ، يعنى : اى پسر فاطمه ، پاى پياده و پاى برهنه به آستان مبارك آمدهام و انبانم در دوشم است ؛ يعنى چندان بضاعت و استطاعت ندارم ، توشهام همين است كه برداشتهام و به اطمينان خاطر آمدهام . » چون غالب آذوقهء عشاير و اعراب باديهنشين ، همان « آرد » است كه با « خرما » قاطى « 2 » كرده ، « نواله » مىسازند و او را قوت خود مىنمايند . قبيله [ اى ] ديگر با همان حالت وجد اين نوحه را مىخواندند : « جاء الخيل قم و اركب يا عباس » ؛ يعنى : سوارها آمدند ، برخيز سوار شو ، يا عباس . و برخى اين قسم نوحه مىكردند و سينه مىزدند : « مظلمة دنيانا على حسين مولانا » ؛ يعنى : دنياى ما تيره و تار « 3 » شده ، براى خاطر حسين ، آقا و مولاى ما . غير از اين طرزها نيز انواع و اقسام نوحههاى ديگر داشتند و مىخواندند ، كه مشاهدهء حالت آنها دل آدم را بركنده مىكرد و اثر غيب داشت .
--> ( 1 ) . در اصل : ول ( 2 ) . در اصل : قاتى ( 3 ) . در اصل : تا